امروز خیلی مزخرف بود،
ترکیب افکارات مزخرفم با درد پریودی واقعا معجزه س.
معجزه ای عجیب و دلگیر و وحشتناک.
امروز فقط برای فرار از افکاراتم و طفره از غصه خوردن خوابیدم.
اصلا روزِ باب میلی نبود.
اما خیلی درگیرم.
درگیرِ خوابِ دیشبم...
نمیدونم چرا باید انقدر (ح) بیاد تو خوابم.
(آ) گف چون بهش فکر میکنی؛ ولی من اصلا بهش فکر نمیکنم مگر مواقعی که خوابشو میبینم ، چندین روز درگیر میشم که چرا..
چرا باید همچين خوابی ببینم ازش.
همچين حرفایی رو بشنوم تو خواب.
و و و
واقعا روز مزخرفیه.
اصلا دلم نمیخواد این خزعبلاتِ افکارم ادامه دار باشه.
برای آرامش روانم میخوام پاشم کیک درست کنم.
بشینم ی برنامه بنویسم و از فردا طبق برنامه هام پیش برم.
خیلی روزا اذیت کننده اَن.
خیلی...
(س) اَم ک فقط داره رو مخم میره با حرفای مزخرفش،
با اینکه میدونه نباید تو این شرایط از این حرفا بزنه اما باز انجام میده.
هوف.