جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 14:30 توسط یک مُشَوِش | 

تا دیروز از مامان بابا دلگیر بودم* همچنان هم هستم * بعد همش با خدا میگفتم ، که خدایا ی دانشگاه راه دور بنداز تو دامنم برم از اینا دور شم.

الا که داشتم ویدئو استراتژیه آقای ورمزیار رو میدیدم راجب مامان بابا حدود ۳.۴ دقه صحبت کرد ،

من باااااز متحول شدم و دست به دامن خدا شدم که خدایاااا منو راه دور ننداز ، من دانشکده ام یا تهران باشه یا کرج ، من طاقت دوری ندارم.

الا واکنش خدا میتونه اینطور باشه که؛ تو خودت تکلیفت با خودت مشخص نی،از من چه انتظاری داری🤦‍♀️😂