دوشنبه دهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 0:34 توسط یک مُشَوِش | 

خواستم برا تغییر حال روحیم،محیط درس خوندنم رو تغییر بدم،

۲ روزه کلا خونمون نرفتم ،دیروز رفتم کتابخونه،اما اونقدر پر بود که سر میز دعوا بود، امروز ۶ پاشدم تا ۸ تو خونه خوندم،۸ رفتم خونه دوستم اینا* خانواده اش تا ۸شب سرکارن و تنهاست و منم از فرصت استفاده کردم.

و یه تجربه ی باحالی شد برا جفتمون، مشکل از من و احساساتم و محیط درس خوندنم نیست، مشکل از اینه که من تنهام، و این تنهایی باعث کلسیم شده ،

مثلا امروز اون تو اتاقش درس خوند و منم تو حال ، اما حس اینکه یه نفر خونه ست آدم رو بیدار و با انگیزه نگهمیداره.

و ما جفتمون واقعا هم وضعیت حال روحیمون و هم وضعیت شرایط درسیمون خیلییی خوب بود امروز:))))))

اعتماد بنفس گرفتم:)))))

آخیشششش:)))))))

از اونجایی که کتاب های زیادی اینجا ندارم، دوست دارم فردا برم خونه دیگه.

البته فردا صبح قراره برم پیش دوستم،ولی تا ۴ ظهر بیشتر نیستم.

اما من دوست داشتم فردا رم از دست ندم با تغییر محیط آنی.

نمیدونم چیکار کنم!

احتمالا برم.

چون باید به کتاب های دیگه و جزوه های دیگه مم رسیدگی کنم دیگععععع.

البته امشبم قرار نبود اصلا بمونم و میخواستم ظهر برم، اما چون شوهر خواهرم شبو نبود، خواهرم ازم خواست که بمونم تا تنها نباشه،

فردا ام تا آخر هفته قراره دوستش بیاد پیشش.

از اونجایی که دوستش موهاش فره، بهش میگه فرفری و حتی فرفری سروش کرده،

به عنوان اولین فرفری ای که تو زندگیش بودم و تنها فرفری خانواده، واقعا ناراحت شدم که علاوه بر من ، به اونم میگه فرفری،

ولی ب رو نیاوردم،😕.

از شرایط راضی ام، کاش هر روز مثل امروز حس رضایت‌مندیم پابرجا باشه:))))🥲